|
به نام توی که شفا بخشی |
به زودی راز های فاش نشده به زودی [ سه شنبه یکم فروردین 1391 ] [ 1:32 AM ] [ عبدالله بخشی زاده ]
به زودی ترک تحصیل پایانی برای خوشی های مدرسه همرا با چند خاطرات و عکس به زودی
[ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 0:52 AM ] [ عبدالله بخشی زاده ]
آره ما دست از کادانش بازیمون بر نمی داریم چی چی فکر کردین !!! ها !
[ پنجشنبه پنجم آبان 1390 ] [ 2:36 AM ] [ عبدالله بخشی زاده ]
خدا حافظ کاردانش آره خداحافظ خداحافظ خداحافظ خداحافظ خداحافظ کاردانش برای همیشه آره گذشت بهترین روزای جونیمو شیطونیامون رفت رفت برای همیشه باورم چه سخته نه چه روزایی بود آقا باصفا رو سر کار گذاشیم شیشه شکستیم در پشت مدرسه رو شکستیم در کلاس و شکستیم البته رضا شکست تغلب کردیم تغلب کپی می کردیم کلاس درس رو به دیسکو کریم تا تونستیم زدیم و رقصیدیم گاز کپسول آتشنشونی رو خالی کردیم فرار کردیم ۱۰۰۰ مرطبه دعوا کردیم کلاغ پر بازی کردیم صندلی هارو شکستیم تا تونستیم اغده همون رو مدرسه خالی کردیم سر صف صبح گاهی نرفتیم یادم نمی آد یک بار سر کلای درسی درس بخونیم کلاس رو به خوابگاه و گیم نت کردیم سر تک تک معلما شیره مالیدم ( ببخشید دیگه ) و از همه مهم تر دانلود کردیم و چیزی که جاش تو این جا نیست نه
ادامه مطلب [ شنبه بیست و یکم خرداد 1390 ] [ 1:37 AM ] [ عبدالله بخشی زاده ]
سلام این بار دیگه دستم پر پر ه عکس هایی از بهترین سوجه های کاردانش ها داره کم کم سال تحصیلی تموم می شه البته برای ما که تموم شد آخه آخرین امتحانو دادم رفت این بار هم که می خواهم یکی از بهترین آپم ها م رو بکنم که خلاصه می شه فقط به عکس کار لحظه ها
ادامه مطلب فرامش نشه
ادامه مطلب [ پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390 ] [ 0:16 AM ] [ عبدالله بخشی زاده ]
سلاممممممم بله خودشه همونی که همه و شما می شناسینش بله شک نکنید
معروف به رضا خاکی و ... از خصوصیاد این شخص باحله حالا هرجو می خواین حساب کنید با همه دوست می شه به غیر از دختر دوست داشتنی خوشتیپ با معرفت به مقدار( یه زره ) شیطون به مقدار ۱۰۰٪ از خولقیات این شخص دوستیش بیتر از یه هفته طول نمی کشه زروداره ولی برای کاری که نگم بهتره اگه قاط بزنه دیگه کسر رو نمی شناسه شروع کنه به مسخره دیگه ولبکنش نیست خیلی کم دعوا می کنه و اگرم دعوا کنه خدا به داد طرف برسه آخه رضا ترکه شوتش خوبه ولی برای شوت کردن توپ به مدرسه ی دخترونه سر به سر همه می زه حالیش نیست که کی باشه دیگه هم بگم نه نمی گم به جاش شما گه می دونین تو کامنت ها بزرین آخه خیلی زیاده می ترسم تا خسه بشین چندا عکس از این رضا جون گذاشتم که همه حال کنه حتی خودش
بقیش تو ادامه مطلبه فراموش نشه راستی اینو خدایش می گم اگه از همکلاسیامون بیاد تو این وب و کامنت نزاره دیگه آپ نمی کنم
ادامه مطلب [ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 ] [ 1:20 AM ] [ عبدالله بخشی زاده ]
سلام به دوستان خوبم بازم مثل همیشه خاکی اومده بادست پر حالا چی چی اومردم بارتوتن ببینی خودتون کاردانشیم دیگه اگه ما ها نمی تونیم بریم سینما یا وقتشو نداریم به جاش کلاس رو می کنم سینما که حالش بیش تر باشه اینم بروبکس کاردانشی در حال تماشای فیلم وفا ۲۰۱۲ اینام هم انگاری اومدن خونه ی خالشون ولی این جور که معلومه تو کلاس از خونه ی خالشون هم راحت تراند
این هم از مانکن های کلاسمونن که همیشه ژست می گیرن
[ دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390 ] [ 10:31 PM ] [ عبدالله بخشی زاده ]
با سلام به دوستان عزیز امروز بعد از گذشت فکر کنم ۲ ما از آپ قبلیم به فکر بروز رسونی وبلاگم شدم انقدر دلسرد شدم که نمی خواهم اسم از وبلاگ بیارم دلیلش خیلی چیزا می شه نام برد راستش تو این ۲ ماه انقدر به من خوش گذشته بود که وبلاگو اصلا یادم رفته بود امروز هم که اومدم به خاطر این بود که خیلی از بچه ها اسرار داشتن که این وبلاگو ولش نکنم و ما بچه های کاردانش فقط دلمون به این وبلاگ خوشه که این شد که بازم دست به کار شدم و گفتم نه دل خودم بپوسه نا دل این بچه ها خون شه خدایش انقدر سوجه دارم براتون بگم که نمی دونم از کجا شروع کنم ولی از این به بعد تصمیم جدی گرفتم که این وبلاگو به خاطر دلخوشی بیشترم که شده این وبلاگو ادامه بدم تا ببینم خدا چی می خواد از این هفته هم شروع می کنم به آپ کردن فقط خاکی ۱۲۸ بای
[ دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390 ] [ 0:59 AM ] [ عبدالله بخشی زاده ]
و بازم سلام به دوستان عزیزم رفتم و رفتم بالاخره رسیدم به این جای داستان بعد از گذشت 1 سال تمام بازم رضا جون تولدش شد که این دفعه با دفعات قبلی فرق می کرد بر خلاف انتظار امسال جش تولد رضا در مدرسه برگذار شد و با هزارن هاشیه ای که داشت اول از مدیر آموزشگاه شروع می کنم ببینید !!! و حاشه های این جشن که ادامه مطلبه این دفعه دیگه رمز نداره پس بدو به سوی ادامه مطلب
ادامه مطلب [ جمعه سوم دی 1389 ] [ 1:56 AM ] [ عبدالله بخشی زاده ]
سلام به دوستان عزیز امید وارم که همیشه مثل من شاد باشین این بار با داستان و چند تایی عکس اومدم این داستان بر می گرده یه هفته ی قبلی که قرار بود تمام دانش آموزان روز شنبه به مدرسه بیان نمی دونم دلیلش چه بود ولی فکر کنم به خاطر این بود که هفته های قبلی زیاد تعطیل شده بودیم می خواستن جبران کنن و الکی ما رو از یه روز خواب بزنن برای اطلاع دوستان بگم که در مدارس امارات روز شنبه تعطیله ما که اول نمی خواستم بیام ولی زنگ آخر روز پنج شنبه یه تذکر ی دادن به ما که ما ترسیدیم نیام بالاخره روز شنبه شد و ما از خواب نازمان زدیم و پا شدیم اومدیم مدرسه البته یه زره دیر هم کردم رفتم دیدم دانش آموزان کلاسمون کنار دیوار نشسته اند رفتمو ازشون پرسیدم مگه معلم نیومده که این جا این اونا هم گفتن نه با بچه ها بلند شیدم رفتم با آقای باصفا ( ناظم مدرسه ) صحبت کنیم که بزارن بریم خونه ولی اون گفت نه و ممکنه معلمتون زنگ بعد بیاد راستش نمی زاشتن هم ما بریم سر کار گاه آخه می ترسن ما بریم اون جا و شروع کنیم به بزنو برقص در کارگاه رو هم قفل کرده بودن که ما نریم اون جا با بچه ها نشستیم فکر کردن ... ناگها یکی از برو بکس مخ کاردانش گفت : بریم ناظمو بزنیم تا رازی شه ما بریم همه بچه ها که عصبانی بودن با شوخی دوستمون منفجر شدن و شروع کردیم دوست مخمونو به زیر بکس و لگت خلاصه همین جور نشسته بودم که دوست عزیزم ( رضا درستکار ) معروف به رضا خاکی بلند شدو گفت از روی دیوار فرار کنیم بچه ها رأی موافق رو دادن تصمیم گرفتیم که فرار کنیم ولی چندایی مشکل سر راه ما بود یکیش دیوار مدرسه خیلی بلند بو و به سادگی نمی شد ازش بریم بالا دومیش این بود که هیچ کس حاضر نمی شد تا نفر اول بره بازم نشسته بودم که دیدم دوستمون آقا رضا دست به کار شد رفت از اون ور مدرسه یه نرده بون آورد و گذاشت رو دیوار و گفت: بفرمایید حالا !!! اولین مشکل حل شد ولی هیچکی حاضر نمی شد اولین نفر بره بالا این شد که بازم آقا رضا دست به کار شد و کمر بندو سفت کردووووووووووووووووو تو تصویر ببینین خودش دست به کار شدو رفت بالا و با شجاعت تمام قله ی دیوار رو فتح کرد !!! در تصویر پایین ببینین آقا رضا رفت بالا ولی بچه ها باهاش نرفت آخه از اون وری که می خواستیم بریم یه خطر برزگ سر راهمون بود و اونم این بود که اون طرف ممکن بود آقای خوشتپ مارو ببینه راستش نمی دونم اسمش چیه !! ما بهش می گیم خوشتپ راستش بخواهین ما کار دانشی ها دل خوشی از این آقا نداریم چندهزار باری به خاطر این کار ما رو لو داده بود این شد که رضا برگشت ورفتیم به اون ور مدرسه از اون ور یه قسمتی هست که بدون نردبون می شه بری و هیچ خطری ما رو تحدید نمی کنه بازم هیچکی حاضر نمی شد بره بازم این بار با خشونت دوستمون رضا بچه هارو کنار زدو یه خاکبر سرتون گفتو دست به کار شود جگی رفت بالا که ما همه توش مونده بودم با یه چشم به هم زدن رفت اون ور دیوار چندایی داد زد گفت بیاین ما که می خواستیم حالشو بگیرم یه لحظه صبر کردیمو گفتیم نمی آییم داشت از حال می رفت که بچه ها دست به کار شدن و یکی یکی از دیوار رفتم بالا و پریدم انور دیوار آخرین نفر من بودم که داشتم ازشون فیلم می گرفتم راستی یادم رفت بگم من هم دستم یه آسیب دیده بود و نمی تونستم بیا ولی بازم این آقا رضا به داد ما رسید و برگشت رو دیوار و مون کشون بالا راستش هچی کی به غیر از اون هم نمی تونست این کارو بکنه این دوستما از دقیقأ بر عکس فامیل شه (# درست کار #) بعدش هم رفتیم و کبا هم یه عکس یادبودی گرفتیم تا ثابت کنیم ما همونی هستیم که بودیم فیلم فرا رهم در ادامه مطلبه ولی رمز داه اگه دوستین ببینین بهم بگین ادامه مطلب [ شنبه سیزدهم آذر 1389 ] [ 7:25 PM ] [ عبدالله بخشی زاده ]
این بار هم اومدم با دست پر ! ! ! خودتون ببینید اولین روز ورود کاردانشی ها به مدرسه !!!! ما هنوز نیومده خوابیم این عکس سرکلاسه که می بنید چندتایی از بچه ها خواااااااااااااااااااااااان !!! خوبه که اون طرف کلاس رو عکس نگرفتم و گرنه می گفتین کدوم یکیتون پس گوش می ده به معلم خدایش اونایی هم که توجه می کنن مواظبن یه دفعه معلم خوابش نره !!! راستیش ما کاردانشی ها عادت به کتاب خانه رفتن ندارم البته می ریم ولی برای شیطونی کردن و عذیت بچه های کتاب خون ولی این بار می بیننید که یکی از مهندسین برجسته ومعرف کاردانشی ها به خاطر کتاب خوندن رفته اما می بینید که سر کتاب خوابش رفته !!! ما کاردانشی ها یه عادت دیگه هم داریم و اونم اینه که از هیچ سوجه ای به راحتی رد نمی شیم تو این عکس می بینم که بالای سرش عکس یادبود هم انداختیم خدایش که ما امید های آیندهی این مملکتیم مگنه مطمئنآ می گین جالب بود
یه دونه عکس هستش که بازم نمی شه همه همه ببینن در ادامه مطلب رمز داره ادامه مطلب [ شنبه پانزدهم آبان 1389 ] [ 1:3 AM ] [ عبدالله بخشی زاده ]
سلام به شما یی که هیچ وقت منو تنها نمی زارین به خدا شرمنده که نتونستم تو این مدت براتو آپ کنم راستشو بخواهین سوجه خوبی پیدا نکردم که برای وب خوب باشه آخه این فیلمایی که از سال قبل برام موند یه زره نا جوره یعنی بد جوری هم ناجوره که برای تو وب گذاشتن خوب نیست حتما می گین خوب امسال چی کارش کردی ؟ بگم براتون که اسال با سال قبل خیلی فرق کرده حتما بعضی یا بدونن که ما سال قبل اصلا معلم نداشتم راستش داشتیم ولی بعد از عید به داد ما رسیدن وقتی رسدن که کار از کار گذشته بود منظورم اینه که ما هر کاری که می خواستیم می کردم ( می زدیم و می رقصیدیم و هر شطونی بودو انجام می دادیم ) اما امسال این جور که معلومه از این خبرا نیست سال قبل برای همه ی کلاسا معلم اومده بود جز کلاس ما اما امسال بر عکس شده برای ما معلم اومده برای همه نه این جوری شده که یه جورایی حکومت نظامیه شده برای ما باصفا ( ناظم مدرسمون ) پیله کرده به کاردانشی ها24 ساعته با ما درتماسه حتی نمی زاره جم بخوریم اینه که هیچ بزنو برقصی نیست ولی بگم براتون که فراموش نکنید که ما همون کاردانش اول هستیم !!!! فکر کردن یه کاری کنیم که خودشون برامون کلاس رقص بزارن تازه کم کم ما جلوی ناظم بچه مثبتی در می اریم که فکر کنن ما آدم شدیم ولی .... خوندن یه کاری کنیم اسال که نگوووووووووووووووو و نپرس منتظر آپ بعدی من باشین در ضمن اینو گفتم که بگم من دست از کارم نمی کشم حلا به هر طریقی که شده دوست دارم شما هم منو بیشتر همراهی کنید بای دوست دارتان خـــــــــــــــــــــــاکـــــــــــــــــــی 128
[ سه شنبه سیزدهم مهر 1389 ] [ 1:15 AM ] [ عبدالله بخشی زاده ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |